چرا وقتی که آدم تنها میشه غمو غوصه اش قد یه دنیا میشه
میره یک گوشه ی پنهون می شینه اونجا رو مثل یه زندون میبینه
غم تنهایی اسیرت میکنه تا بخوای بجنبی پیرت میکنه
وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر می زنه غم می یاد یواش یواش خونه ی دل در میزنه
یاد اون شبها می افتم زیر مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه می نشستیم من یار
غم تنهایی اسیرت میکنه تا بخوای بجنبی پیرت میکنه
