یه یادگار از عشق رو تن درخت پیر یه قصه ی کوتاه ای وای از این تقدیر
بگو منو کم داری بگو ،بگو کمی غم داری بگو
بگو تو هم بی قراری یه لحظه اروم نداری مثل یه ابر بهاری بگو که هر شب می باری
بگو دلت برام تنگ شده همون دلی که می گن از سنگ شده
بگو دیگه طاقت نداری اشک توی چشمام بیاری
بگو منو کم داری بگو،بگو کمی غم داری بگو
بگو که نامه هامو خوندی بگو برام دل سوزوندی
هق هق گریمو شنیدی بگو که اشکامو دیدی
بگو دلت برام تنگ شده همون دلی که می گن از سنگ شده
بگو دیگه طاقت نداری اشک توی چشمام بیاری
بگو منو کم داری بگو،بگو کمی غم داری بگو
