







من مست می عشقم
هشیار نخواهم شد
وز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد
همسرم عاشقانه دوستت دارم 
دلم خیلی برات تنگ شده
فقط خواستم بگم تو همه کس منی
تو زندگیه منی
تو وجود منی
قبل از تو میخواستم این پست رو بذارم که بعدش تو آپ کنی
دوستت دارم دیووونه واااااار
فدای تو - همراز تو









چرا وقتی که آدم تنها میشه غمو غوصه اش قد یه دنیا میشه
میره یک گوشه ی پنهون می شینه اونجا رو مثل یه زندون میبینه
غم تنهایی اسیرت میکنه تا بخوای بجنبی پیرت میکنه
وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر می زنه غم می یاد یواش یواش خونه ی دل در میزنه
یاد اون شبها می افتم زیر مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه می نشستیم من یار
غم تنهایی اسیرت میکنه تا بخوای بجنبی پیرت میکنه

وقتي ناراحتيد از اينكه به چيزي كه مي خواستيد نرسيديد ، محكم باشيد و خوشحال.... خداوند در فكر چيز بهتري براي شماست...
*********************************************
لبخند ارزانترين راهي است كه مي توان توسط آن نگاه را وسعت داد
*********************************************
به چيزي كه گذشت غم نخور ، به آن چيزي كه پس از آن آمد لبخند بزن
*********************************************
آفتابگردان دنبال خورشيد مي گشت ، ناگهان ستاره اي چشمك زد..آفتابگردان سرش را پايين انداخت آري...گلها هيچ وقت خيانت نمي كنند
*********************************************

یه یادگار از عشق رو تن درخت پیر یه قصه ی کوتاه ای وای از این تقدیر
بگو منو کم داری بگو ،بگو کمی غم داری بگو
بگو تو هم بی قراری یه لحظه اروم نداری مثل یه ابر بهاری بگو که هر شب می باری
بگو دلت برام تنگ شده همون دلی که می گن از سنگ شده
بگو دیگه طاقت نداری اشک توی چشمام بیاری
بگو منو کم داری بگو،بگو کمی غم داری بگو
بگو که نامه هامو خوندی بگو برام دل سوزوندی
هق هق گریمو شنیدی بگو که اشکامو دیدی
بگو دلت برام تنگ شده همون دلی که می گن از سنگ شده
بگو دیگه طاقت نداری اشک توی چشمام بیاری
بگو منو کم داری بگو،بگو کمی غم داری بگو

عاشق شدم من در زندگانی بر جان زد اتش عشق نهانی
جانم از این عشق بر لب رسیده اشک نیازم بر رخ چکیده
یکسو غم او یکسو دل من بر تار مویی در این میانه دل می کشاند ما را به سویی
زین عشق سوزان بی عقل و هوشم می سوزم از عشق اما خموشم
ای گرمی جان هر جا که بودی بی ما نبودی
هر جا که رفتی من با تو رفتم تنها نبودی
یکسو غم او یکسو دل من بر تار مویی در این میانه دل می کشاند ما را به سویی

